تبليغاتX
نوشته جات
من خود چه کسم که وصل جویم                   از لطف توام همی کشانی

خدایا معرفت درک این آسمانی ترین سفر زمینی را عطا فرما .

امید به دعای دوستان دارم .دوستان خوبی که  خطاهای کوچک و بزرگ مرا فراموش کرده اند.

(فرصت خداحافظی حضوری با چند دوست عزیز دست نداد میدونم که دلخور نشدن .)

خداحافظ  

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 17:33  توسط لوتوث  | 

سالهاست منتظرند تا صداي خنده يه بچه سكوت خونشون رو بشكنه ، گويا قرار نيست هيچ دارويي مؤثر باشه حتي از تكنولوژي هم كاري ساخته نيست . مدتي است به تنها راه باقي مونده فكر مي كنن، هنوز جرأت نكردن با  هم فكر كنن هر کدوم نگران مخالفت ديگريست . داره كم كم دير مي شه وقتي گرد پيري از راه برسه ديگه حوصله بچه ندارن ، بايد زودتر تقاضا بدن. 

  حالا هيچكدوم نمي دونن كدومشون اول موضوع را مطرح كرده ، مهم اينه كه يه تصميم واحد گرفتن. يه قطعه زمين كوچيك دارن كه قراره به نام نوزادي بشه كه از راه قانونی وارد خونشون می شه و مادر بزرگ تو فكر تهيه سيسموني و ...

اداره سرپرستي – شعبه 245

اينجا ويژه رسيدگي به امور حسبي است . به گفته قاضي موسوي جايي براي صدور احكام حمايتي از صغير و مجنون و محجور و سفيه . مدتهاست براي اصلاح قانون مجمل و ناقص فرزند خواندگي تلاش مي كند . او و خانم زاهدي پيشنهادات سازنده اي براي اصلاح قانون دارند كه در لايحه فرزند خواندگي گنجانده اند ، لايحه اي كه 6 سالي است در راهروهاي مجلس مانده .

-        رفع محروميت قانوني از ايرانيان مقيم خارج از كشور متقاضي فرزند

-        اعطا فرزند به خانمهاي مجرد متقاضي فرزند كه صلاحيت دارند

-        ... 

دغدغه ديگر ايشان اينستكه خانواده هاي متقاضي فرزند به دلايل خاص فرهنگي و سنتي حاكم در خانواده ها خواهان  سرپرستي نوزاد هستند. به همين دليل كودكان بسياري هيچگاه داشتن يك خانواده را تجربه نمي كنند .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 11:45  توسط لوتوث  | 

حياط مجتمع خيلي شلوغه ، بين صداي همهمه كلماتي چون مهريه ، نفقه، اجرت المثل ، طلاق و حضانت و .. . زياد به گوش مي خوره .

 با هماهنگي معاون مجتمع قرار شد گشتي بزنيم :

واحد ابلاغ در زيرزمين قرار داره تقريبا تمام صندليهاي انتظار پر بود بعدا فهميدم اكثر آنها منتظر تعيين شعبه هستند. يك اتاق بزرگ براي پذيرش دادخواست ، ثبت، پيگيري، ارجاع اختصاص داشت . به گفته مسؤول آنجا اين تجمع براي رفاه حال مراجعين مي باشد ، البته از فضاي نامناسب كار هم گفت  و گفت كه در ايام تابستان از ساعت 11 صبح تقريبا ادامه كار غير ممكن مي شه و همكاران را با اصرار نوبتي ميفرستند تا هوا بخورند، وقتي بنا به درخواست او براي لحظه اي برق روشن و خاموش شد كاملا  صحبت ايشان را تائيد كرديم .

   نخواستيم و البته نمي تونستيم بيشتر از اين وقت او را بگيريم . به واحد مددكاري رفتيم ، كاركنان اين بخش حسب دستور قاضي به تحقيقات محلي مي روند به همين دليل هم فقط يكي از مددكاران پاسخگوي  مراجعين بود . با رويي باز از ما استقبال كرد، در كناري نشستيم و نظاره كرديم.

   بخش عظيمي از مراجعات مربوط به مهريه بود ، به نظرم تنها وسيله دفاعي زناني بود كه  در آستانه طلاق قرار داشتند. به گفته مددكار حداقل دو سال گرفتن مهريه زمان خواهد برد ، اگر اعسار در كار نباشد ، اگر مالي براي توقيف باشد. اگر...  . زني براي گرفتن دو سكه شيوه نامه مهريه پركرد. دختر جواني كه سه ماهي مي شد به خانه پدر برگشته بود ، بعد از مشورت با مددكار شنيدم كه با بغض  گفت:« پس اين مهريه براي چيه؟ خوب از اول بگن نمي ديم اين همه..»  

از خانمي خواستم كه روند مراحلي كه طي كرده برايم شرح دهد ولي گويا دنبال گوشي براي شنيدن بود ، شوهري معتاد داشت كه براي حمل مواد از فرزند خودش سوء استفاده مي كرد . نوبت اوكه شد ، مددكار گفت كه بايد تحقيقات محلی انجام دهد و در صورت پرداخت هزينه رفت و آمد ،زمان نزديكتري تعيين خواهد كرد و در غير اين صورت براي استفاده از ماشين اداره حداقل دوماه معطل خواهد شد .

...: مثلا چقدر ميشه؟

مددكار: شايد 4 هزار تومن.

..: نه پس صبر مي كنم تا ماشين اداره باشه.

مددكار : زنگ ميزنم . به سلامت .

... : هنوز بچه دو ماهم شناسنامه نداره ،توخونه به دنيا اومد و بيمارستان گواهي تولد نداد .

مددكار : پس اول يه دادخواست صدور شناسنامه بنويس..

 4 هزار تومن نداشت كه پول آژانس بدهد، ولي دلش بچه ها را مي خواست ، پدر صلاحيت ندارد ، او پول ندارد ، حالا فقط بهزيستي صلاحيت دارد.

در مرحله بعد به دادگاه رفتيم ، حيف دير رسيديم پرونده ها تمام شده بود و طرفين پرونده آخر هم نيامدند. قاضي نسبتا جوان بود وبا قاطعيت و صلابت ، گفت اگر روزي 40 پرونده طلاق داشته باشد به اندازه يك پرونده حضانت ناراحت نمي شود . به گفته او در اين موارد طرفين بچه را وسيله گرو كشي قرار مي دهند حتي در مورد محل ملاقات كودك با طرفي كه حضانت ندارد در منزل هيچيك از بستگان به توافق نمي رسند به ناچار كلانتري مي شود مكان ملاقات . از پرونده اي كه صبح همان روز رسيدگي كرده بود گفت ،پدر و مادري كه در همين زمان ملاقات در كلانتري هم از فرزندشان غافل شده و در گير مي شوند و در همين حين كودك با موتور تصادف مي كند و حالا در كماست.

 بيرون شعبه راهرو همچنان شاهد كودكاني بود كه به دنبال پدر يا مادرشان نگران از سويي به سوي ديگر كشانده مي شدند، هيچيك مراعات حال او را نمي كنند گويا آمده اند قرادادي را فسخ كنند و خسارت بگيرند.

 یک روز بعد

اينبار به موقع رسيديم و شاهد رسيدگي به چند  پرونده، دوباره طلاق ، دوباره حضانت، دوباره چشمهاي نگران كودك و چشمان سرشار از تنفر پدر و مادر از يكديگر .

و اما طلاق توافقي ، ازاين همه تفاهم متعجب شديم . در كمتر از 10 دقيقه بخشي از مهريه بخشيده شد، داوران امضا كردند، رأي صادر شد و تا يك هفته ديگر ابلاغ مي شود . پايان زندگي مشترك

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 14:19  توسط لوتوث  | 

يه جايي خوندم:

در ازمنه انگليس باستان يا همون بريتانياي كبير جعل مدرك دانشگاهي جرمي عليه پادشاه در نتيجه خيانت به كشور محسوب و مجازات اعدام در پي داشته است .يه زماني در همون ازمنه مجازات خيانت به كشور سر بريدن ، امحا و احشا فرد زنده را بيرون كشيدن ، زنده سوزاندن و دست كمش شكنجه در ملا عام و زندان ابد بوده است .

خيلي بي جهت به فكرم رسيد اگه يهو (ي كسره دارد) ما ايرانيهاي معاصر سر از آن دوران در آوريم يا يهو( همان توضيح) قوانين آن زمان آنجا در اين زمان و در اينجا قابليت اجرا پيدا كند ، چه مي شود ؟!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 17:37  توسط لوتوث  | 
           

 

                

 

                          


 

                                 

                                                                                 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 13:9  توسط لوتوث  | 
 

 اینجا

                                             

۸۷/۱۰/۹

        

هستیم ... 

      

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 8:19  توسط لوتوث  | 
 

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم دی 1387ساعت 7:59  توسط لوتوث  | 
 همیشه پیشه من عاشقی و رندی بود

دگر بکوشم و مشغول کار خود باشم.

   

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 21:50  توسط لوتوث  | 

 قيافه درهم و گرفته اش  توجه ام را جلب كرد . نزديك رفتم و پرسيدم كشتي هات غرق شده يا هواپيمات سقوط كرده يا قطارت از خط خارج شده يا كاميونهاي بار گوجه فرنگيت چپه شده يا ..

حرفم رو قطع كرد و گفت : خيالت راحت يه پيكان داشتم ، يه سالي ميشه فروختمش كه خونه دار بشم، هنوز كه خونه دار نشدم هيچ عمرا ديگه بتونم ماشين بخرم .

گفتم : پس چي شده ؟

گفت : اتفاق مهمي نيفتاده ، پسرم رو مدرسه ثبت نام كردم.

  : خب ،

  : امروز تومدرسه جلسه بود خانواده همه يچه ها را  ( پدر و مادر با هم ) دعوت كرده بودن.

  : خب براي چي؟

  : براي اينكه خانواده ها كلهم توجيه بشن كه شهريه  يك ميليون و هفتصد هزار تومني را بدهند.

  :چرا اينقد؟! خب تقصير خودته بچه رو مدرسه غير انتفاعي ثبت نام نمي كردي.

   : غير انتفاعي كدومه ؟ مي دوني شهريه پيش دانشگاهي تو يه مدرسه غير انتفاعي هشت ميليون ...

 پريدم وسط حرفش و گفتم : خب چرا نمونه مردمي؟!

ديگه كلافه شده بود با عصبانيت گفت : توي اين منطقه يه مدرسه دولتي وجود داره كه پيش دانشگاهي هم داره .نفسي تازه كردو گفت، پدرم هشت هزار تومن حقوق مي گرفت يه خونه و ماشين معمولي داشتيم و همه ما هفت و هشت بچه درس خونديم و دانشگاه هم رفتيم ، حالا من با حقوق پانصد هزار تومني كرايه خونه بدم يا خرج زندگي يا اين بچه رو بفرستم مدرسه. ولي خدا مدير مدرسه رو عمر بده وقتي با هاش حرف زدم يه راه حل گذاشت جلو پام توپ!  گفت ، كتابها رو تهيه كنيد فرزندتون تو خونه درساشو بخونه ، آخر سال بياد امتحان بده .

ياد يه خبري افتادم و گفتم : شما شكايت كنيد ، شنيدم مديران متخلف رو بركنار مي كنن.

يه جوري نگام كرد كه يعني تازه از ولايت رسيدي يا پشت كوه ؟!

گفتم، خدا رو شكر كه يه بچه داري . مصاحبه رئيس سازمان ... رو شنيدي ؟ بنده خدا گفت بچه هاش غير انتفاعي درس مي خونن. بازم خدا رو شکر ما اين مسئولين دلسوز رو داريم كه هزينه مدارس غير انتفاعي رو متحمل بشن ، تا مدرسه دولتي براي بچه امثال من و شما جا داشته باشه .

( من بالايي من نيستم ، در اين ماجرا من فقط يك من راوي بودم.)

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 20:34  توسط لوتوث  | 

جرئتي داد به من شكل دگر خنديدن

يك تنه گاه به هشتاد نفر خنديدن

به هر آن چيز كه با چشم خودم مي بينم

به هر آن چيز كه در مد نظر خنديدن

............

....

بهترين خنده همين است كه من مي گويم

يعني آن گريه كه پنهان شده در خنديدن

........

. از كتاب املت دسته دار ناصر فيض

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 20:8  توسط لوتوث  |